ابو القاسم بن حسين رضوى قمى لاهورى / ميرزا حسين النوري الطبرسي

276

رسالة السادة في سيادة السادة ( و البدر المشعشع در احوال ذريه موسى المبرقع للطبرسى ) ( فارسى )

و اقوام تو دادند او عينا خمس و نذر امامى معصوم بوده و به تو داده‌اند . جواب ثانى : به فرض تسليم ، پس محتمل است كه به جهت ظن و حسن ظاهر و شهرت سيادت تو و عدم معارض و لا نكير تو در آن بلد اكتفا بر همين كرده باشند رفعا للعسر . جواب ثالث : محتمل است از وجه بيت المال به تو داده باشند ، پس به اين دست‌وپاى زدن سيد شدن يا سيد نا سيد شدن محال ، چنان‌چه قديم حادث و بر عكس آن گرديدن محال است ، هرچند دست‌وپاى زياد مىزنى مجروح زياده‌تر مىشوى . سؤال : اگر ما سيد نبوديم پس چرا حاكم مسلّم الثبوت سيد محمّد طباطبائى بر شجرهء كاظم شاه و محمّد شاه از قوم ما مهر كرده ، و اين عبارت ثبت كرده « قد ثبت عندي سيادة المستشهد و فقره ، فمن أعانه أعانه اللّه ، و كان جدّه شفيعا له يوم القيامة » و خرجه به او به دست خود داد ، پس اين قبيله به شهادت اين حاكم مسلّم الثبوت از سادات صحاح الأنساب مىباشند . جواب : مجتهد صاحب وحى و عصمت بالاتّفاق نيست ، تا هر حكم او بلا خلل و لا زلل واجب الانقياد باشد عموما و خصوصا ، هرچند معصومين عليهم السّلام مأمورند كه به ظاهر شريعت حكم بنمايند ، آيا نمىبينى كه به منافقين حكم به اسلام و احكام آن جارى فرموده ، حتّى مصاهرت هم ما بين واقع شد ، هرچند به اعتقاد تو منافقين منافقين نمىباشند ، چه تعرّض به آنها حرام مىدانى . چنان‌چه مروى است كه سيد رسل اكمل جزء و كل صاحب و ما ينطق عن الهوى بوده بالاى منبر رفته فرمود : أيّها الناس لو حكمت أو قضيت لأحد به ظاهر الشريعة لظاهر القرينة و الشهادة ، و هو يعلم أنّه ما كان من حقّي في الواقع ، فلا